چشامو میبندم و فکر میکنم الان کنارمی, خب دوست داری باهات چکار کنم؟
_تو بگو؟
_نه؛ تو بگو!
_دوست دارم منو محکم بغل کنی طوری که همه اعضای بدنمون با هم جفت بشه:
چشم روی چشم
بینی رو بینی
لب روی لب
دست روی دست
... توی ...
_oh, my god
...
این مکالمه ایست که اغلب این روزا میشنوم:
تو خیابون
توی تاکسی
تو کافی نت
تو دانشگاه
حتی تو اتاق خودم
بله , حرفایی که روزی مردم خجالت میکشیدند زیر لحاف بهم بزنند؛ امروزه با افتخار و در ملا عام بهم رد وبدل میکنند
البته هدف من تنها گفتن این واقعیت نبود( با شرایط دیروز؛ واقعیت امروز قابل پیش بینی بود) ولی من میگم:
یه تیکه گوشت اینقدر ارزش نداره که تو ابرو و شرف و وجودتو پاش بذاری!
دیشب دو تا از همکارامون به بهانه ماموریت از خونه میزنن بیرون و امروز صبح جسدشونو تو جاده سپیدان (نرسیده به یاسوج) پیدا میکنن
بعد که ته توشو در میارن ؛ اقایون رفته بودن ...بزنن که تو راه برگشت ماشینشون تو دره سقوط میکنه و...
اون دوتا چیزام الان تو بیمارستانند
حالا علی مونده و حوضش:
یه شک به خونواده خودشون وارد میشه
یه شاکی خونواده دخترا هستند
یه شاکی دیگه ادارست که چرا بدون گرفتن مرخصی به سفر رفتند
و خیلی مسائل دیگه که در حوصله شما نمیگنجد
؟؟؟
الان دوست دارم چشامو ببندم و این اهنگ معروف مهستی رو گوش کنم:
بیا بنویسیم روی خاک؛ رو درخت؛ رو پر پرنده رو دریا
بیا بنویسیم...
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست؛ اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست...
..............
ضمیمه:
در پست قبلی من قصد توهین به هیچکس را ندارم؛ به امید روزی که همه مردم در کنار هم با صلح و صفا زندگی کنند و به عقاید یکدیگر احترام بگذارند..
